$theTitle=wp_title(" - ", false); if($theTitle != "") { ?>
وب نوشت های رضا شیرازی مفرد
۱۴ دی // php the_time('Y') ?>
شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
۱۵ آذر // php the_time('Y') ?>
۲۰ آبان // php the_time('Y') ?>
۲۶ مهر // php the_time('Y') ?>
( یه توپ دارم قلقلیه )
پ نه پ شش ضلعی نامنتظمه
( میزنم زمین هوا میره )
پ نه پ می خواستی زمین و حفر کنه برسه مرکز زمین
( نمی دونی تا کجا میره )
… پ نه پ می دونم نمیگم که ریا نشه
( من این توپو نداشتم )
پ نه پ داشتی ، رو نمی کردی
( مشقامو خوب نوشتم )
پ نه پ همش برو دنبال یللّی تللّی
( بابام بهم عیدی داد )
پ نه پ می خواستی روز مادر بهت کادو بده
( یه توپ قلقلی داد )
پ نه پ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده
۱۶ مهر // php the_time('Y') ?>
چند وقت پیش سایت یکی از مشتریان شرکت هک شد. البته دلیل هک شدن سایت امنیت پایین سروری بود که بر روی آن هاست میشد و سایت فوق بر روی سرورهای ما نبود. هکر سایت پیامی را بر روی صفحه اول سایت گذاشته بود با مضمون “من تمام سایت های گروه طراحی سایت در ۲۴ ساعت را به دلیل امنیت پایین آنها هک میکنم.”
با استفاده از بک آپ توانستیم سایت فوق را به حالت اولیه برگردانیم و با تعاملی که با شرکت هاست داشتیم جلوی هکر را بستیم. از آنجایی که اطلاعات کامپیوتری ما هم بد نیست! و شخصا زمانی به این مسائل علاقه مند بودم با استفاده از ردی که از هکر گیر آورده بودم متوجه شدم که ایشون عضو تیمی هستند که سایت های بسیاری مانند سایت خزانه داری دولت چین و… را نیز هک کرده اند. پس از کمی تحقیقات بیشتر توانستم اسم و آدرس هکر را بدست بیارم!!! در همین مدت ایشون هم بیکار نبودن و به تلاششون برای هک کردن سایر سایت ها ادامه میدادن، اتفاقا به موفقیت هایی هم دست یافتند اما من به سرعت جلوی خرابکاری را گرفتم.
نکته جالب در مورد این هکر دوست داشتنی این بود که ایشون هیچ رحم و مروتی نداشتند و به کل اطلاعات سایت را پاک میکردن و خلاصه هر چه گیرشون میومد را تخریب میکردن. خلاصه پس از مدتی علاوه بر اینکه راه نفوذ به سرورها بسته شد طی ایمیلی کلیه اطلاعات به دست آمده را برای ایشون ارسال کردم و به صورت دوستانه خواستم که دست از خرابکاری بردارند وگرنه از طریق قانونی کار را پیگیری خواهم کرد.
ایشون هم در جواب گفتند که دیگر علاقه ای برای هک کردن سایت های ما ندارن (زمانی که دیگه کاملا نا امید شدن). سپس در ایمیل دیگری درخواست کردند که ایشون را در برنامه نویسی دات نت راهنمایی کنم! امروز پس از گذشت حدود ۱۰ ماه از این اتفاق یک تماس تلفنی از این هکر دوست داشتنی داشتم و ایشون را در زمینه برنامه نویسی راهنمایی کردم. موضوعی که ذهن من را مشغول کرد و باعث شد این مطلب را بنویسم این بود که ما انسانها پیش خودمون پیش ذهنیت ایجاد میکنیم و پس از مدتی با همین پیش ذهنیت خودساخته جلو میریم. برای من خیلی عجیب هست که شخصی که چنین کاری کرده چطور می تواند – بدون هیچ گونه شرم و عذاب وجدانی – به راحتی سوالات خود را مطرح کنه، انگار نه انگار که اتفاق خاصی افتاده و کاری که ایشون کرده جرم محسوب نمیشه.
آیا اگر ما در ایران زندگی نمیکردیم باز هم چنین اتفاقاتی می افتاد؟
۱۶ مهر // php the_time('Y') ?>
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی !
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه …
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که
بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه
مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!
نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید
۱۰ مهر // php the_time('Y') ?>
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محفرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی نداردض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد
۲۸ شهریور // php the_time('Y') ?>
با آرزوی آنکه ما هم از اشتباهات خودمان و دیگران بیاموزیم:
می گویند یکی از کارکنان شرکت « آی . بی . ام » اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد.
این کارمند به دفتر تام واتسون (بنیان گذار شرکت) احضار شد و پس از ورود گفت: “تصور می کنم باید از شرکت استعفا دهم”.
واتسون گفت: “شوخی می کنی! ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم!
۱ شهریور // php the_time('Y') ?>
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است،
بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به این حد گندَم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود…
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم …!
زنده یاد حسین پناهی
۱۴ مرداد // php the_time('Y') ?>
سه چیزهرگزبرنمیگردد: زمان، کلام، موقعیت؛
سه چیز را هرگز نباید ازدست داد: آرامش،امید، صداقت؛
سه چیزهرگز قطعی نیستند: شانس، موفقیت، رؤیاهایمان؛
سه چیز ارزشمندترین چیزهاست: عشق، اعتمادبه نفس، دوست.