یک ملا و یک درویش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بلا درنگ دخترک رابرداشت و ازرودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ موضوع: ۴:۴۹ ق.ظ
سلام
متن خیلی جالبی بود. کلا به این جور مسائل علاقمندم. من شما رو لینک میکنم خوشحال میشم شما هم منو لینک کنید. خوشحال میشم از نظراتتون برای وبلاگم استفده کنم.
موفق باشید
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ موضوع: ۴:۰۹ ق.ظ
سلام وقتتون بخیر
من دوره کارآفرینی رو گذروندم اما راستش کاری تو این زمینه انجام ندادم. فکر می کنم شما تو سایت کارانو عضو باشید اسم شما رو اگه اشتباه نکنم اونجا دیدم! شما در زمینه ی کارآفرینی فعالیت میکنید؟